![]() |
«برخيزيد ميهمان دارم»
مادرم گفت : زماني كه تو چند ماهي بيشتر نداشتي صبح يكي از روزها هوا طوفاني شد و
گرد و غبار فضاي صحن هاي حرم را پر كرد . طوفان تا شب ادامه داشت . تمام صحن ها و
اتاق حرم پر از ريگ و شن هاي روان شده بود . شب به پدرت گفتم : فردا صبح ابتدا صحن
ها را جارو كنيم و بعد از آن اتاق ها را تميز مي كنيم زيرا ممكن است زائري بيايد .
نيمه هاي شب حضرت آقا علي عباس (ع) را در خواب ديدم كه فرمود : اول اتاق ها را تميز
كنيد زوارها مي آيند . نگران ريگ هاي داخل صحن نباشيد . بيدار شدم و خوابم را به پدرت
گفتم . پدرت گفت : شايد وسوسه ي شيطان باشد . دوباره آن حضرت را خواب ديدم كه به من
فرمود : برخيزيد و اتاق ها را تميز كنيد و نگران ريگ هاي داخل صحن نباشيد كه زوار
خودشان آن را تميز مي كنند. بيدار شديم وچراغ هاي فتيله اي را روشن كرديم و روي
طاقچه ي اتاقها گذاشتيم و شروع كرديم به جارو كردن اتاقها . نزديك طلوع آفتاب آنقدر
زائر به حرم مطهر آمد كه همه ي اتاقها پر شد . زوار صحن را از ريگ و شن هاي روان
تميز كردند.
نقل از کتاب ستارگان کویر نوشته آقای سعید رجبی