![]() |
« دفاع ازخادم پير»
يكي ازخادمان قديمي آستان مقدس امامزاده آقاعلي عباس (ع) وشاهزاده
محمد (ع) مرحوم ملاعلي سعيدي اهل خالدآباد بود. مردي ياغي به آستان مقدس امامزاده
آمد و سه روز درآن جا ماند. حضوراو درامامزاده بهانه اي براي دشمنان مرحوم ملاعلي
سعيدي شد . آنان درنامه اي به قزاق خانه ي اصفهان ازسعيدي شكايت كردند كه با ياغيان
ارتباط دارد و براي آنان تيرو فشنگ تهيه مي كند . رئيس كل قزاق هاي اصفهان براي
رسيدگي به شكايت دوِمأموررا براي دستگيري مرحوم سعيدي به آستان مقدس امامزاده
فرستاد . شبي كه نيروهاي قزاق براي دستگيري ملاعلي سعيدي به حرم مطهرآمدند . رئيس
كل قزاق هاي اصفهان درعالم خواب حضرت آقاعلي عباس(ع) رامي بيند كه به اومي گويد:
شخصي به نام ملاعلي كه پيرمردي است سياه چهره و لباس هاي بلند پوشيده را به اينجا
مي آورند . اگركوچكترين جسارتي به اوشود با توبرخورد مي كنم . دست ازپاخطا نمي كني
وبا احترام اورا برمي گرداني ومن هم ارباب اوآقاعلي عباس(ع) هستم . رئيس كل قزاق ها
صبح به سركارمي رود وبه دربان هاي امنيه دستورميدهد كه اگرشخصي با اين مشخصات رابه
اينجا مي آوردند اورا احترام كنند ونزد اوبياورند وهيچ كس حق بي احترامي به او
ندارد. قزاق ها ملاعلي را دستگيركردند وبه اصفهان بردند . ترس تمام وجود ملاعلي را
فراگرفته بود اما وقتي وارد قزاق خانه شد تعجب جاي ترس راگرفت. باورنمي كرد ولي
واقعيت داشت قزاق هابه اواحترام مي كردند. وقتي وارد اتاق رئيس قزاق خانه شد .
تعجبش بيشترشد زيرا رئيس با ديدن اوازجايش بلند شد واورا بوسيد ودركنارخودش جاي
داد. رئيس ازاو سوال كرد : توملاعلي هستي؟ اوگفت : بله دوباره پرسيد : توخادم حضرت
آقاعلي عباس هستي؟ دوباره گفت: بله پرسيد: به خود اربابت قسم كه ديشب درخواب اربابت
را ديدم كه سفارش كرد كه به تواحترام بگذارم . اگراربابت سفارش تو را نمي كرد الان
تورا به زندان مي فرستادم اما جان من با ياغي دولت رفاقت نكن. ملاعلي گفت : من خادم
حرم امامزاده ام و زائران مي آيند ومي روند. نمي دانم كدام زائرياغي است. ازاين
رومن به تمام زائران احترام مي گذارم . رئيس دستورآزادي او راصادرمي كند. وقتي
ملاعلي مي خواهد ازاتاق خارج شود رئيس ازاوسوال مي كند : پيرمرد خرجي داري؟ اوجواب
مي دهد : خيررئيس پنج تومان كه درآن زمان پول زيادي بود به اومي دهد.
نقل از کتاب ستارگان کویر نوشته آقای سعید رجبی